.: بسم الله الرحمن الرحيم :.

بیش از یک دهه است که طلبه ام.
در جایی به نام حوزه ی علمیه خواهران ، فرصتی نوبنیاد با قدمتی کمتر از نیم قرن با ساختار و واقعیتی در حال شدن و رویش …
به امید خدا از آنچه در ذهنم میگذرد و از سوالهایم خواهم نوشت…
گاهی عربی گاهی فارسی.

پرونده همیشه باز

11ام دی, 1396

به نظرم مساله فهم متن مقدس بخصوص قران، از دامنه دار ترین مسایل در حوزه علوم مرتبط با دین است.
قرآن تنها سر نخ نقد و عینی و معینی است که از خدا یعنی صاحب اصلی اسلام در دست داریم!
هر چند بسیار میکوشم تا منظر رایج را در نگاه به قران و خدا و اسلام «دریابم» اما هر چه بیشتر به ذهنم فشار میاورم بیشتر «نمیتوانم» تاریخی نگاه نکنم به مساله.
لذا گریزی از « تحلیل تاریخی گفتمان » ندارم.
با دوستی بسیار سنتی هر از گاهی صحبت از فهم قران میشود. هر بار هم تمام وقتمان صرف بحث بر سر نگاه لغتنامه ای بر باد میرود!!! و باز در دیدار بعدی در اولین قدمهای گفتگو با نسخه مفرداتی این بزگوار راغب پرست!! مغزم تیر میکشد. احساس میکنم آب در هاون میرقصد و به زمان علف خرسی من میخندد!
واقعا در حال حاضر هنوز ذهن اکثریت جامعه علمی ما در مواجهه با مقوله معنا، لغتنامه ای است. و اقلیتی هم که این مرکب فرتوت را ناکارامد مییابند هنوز بر ارغون سبکبالی استوار نشده اند.
به نظرم مشکل بسیار جدی ان اقلیت در این عرصه، اسارت در دام ترجمه و گرته برداری است.
به نظرم دانشهایی که برای شناسایی معنا در متون غیر عربی و در بستر زبانهای غیر عربی غیرسامی وجودیافته اند، در بسیاری مسایل و زوایای دید برای فهم موجودی عربی دچار سستی ها و ناراستی هایی میشوند.  

به عنوان مثال تفاوت بسیار مهم زبان عربی با زبانهای مورد اهتمام دانشهای مذکور، مساله اشتقاق و ترکیب است که بسیاری مسایل را درگیر میکند.
القصه! همچنان قران میدود و من هم به دنبالش…

 

پ.ن:
1- اگر نوزاد و کودک برای والدین بخصوص مادر در اولویت قرار نگیرد حقوق اولیه اش به راحتی تضییع میشود… فکر نمیکردم یک کودک تا اینحد بی دفاع و آسیب پذیر باشد… آنقدر که از در مرکز تمام توجه و اهتمام قرار نگرفتن هم اسیب ببیند!… 
2- اگر روزی فقه بنویسم واجبها و حرامهای زیادی برای مادرها و پدرها از ادله شریعت خواهم فهمید!! چقدر موضوعشناسی در شریعت اساسی است!

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

رقص در مه

27ام مهر, 1396

جستجوگر شناخت یک متن، همواره سفری به دنیای رمز و رازها در پیش دارد، وازه ها، چمله ها، ساختارها، زنجیره های به هم تنیده الفاظ و معانی…. دنیایی از رمز و راز و پیچیدگی را فراهم می آورند که صحنه مطالعه را به یک رزمگاه بدل میکنند…

رزمی با هاله های مه که همه چیز را فراگرفته اند … زمانها و مکانهایی را که به تاریخ پیوسته اند…  گوینده ها و شنونده هایی را که قرنها رمز ساخته اند و معانی را از این سو به ان سو کشانده اند… در پی خواسته هاشان دویده اند و واژه ها را چونان شمشیرهایی در آوردگاه اجتماع به کار گرفته اند…
ماجرا گاهی به یک پرونده جنایی تبدیل میشود.. گاه به نقشه خوانی یک گنج… و گاه به ردیابی یک روح!

قضیه وقتی بسیار پیچیده میشود که موضوع مطالعه، متنی باشد نشسته بر تارک تاریخ یک تمدن بلند بالا و پر نشیب و فراز با هفتاد و دو مدعی!
در تمام این تعقیب و گریزهای همواره… آرزو میکنی که کاش زبان یک جمله بود و ماجرا با یک شبیه سازی ساده تمام میشد. اما زبان چه بسا بیش از انسان و تاریخ حیات بشر پیچیده بوده و پیچیده تر شده است.

پ.ن:

1- شاعرانگی در وصف زبان و خوانش یک متن آن هم یک متن به عظمت قرآن، آسان است… وقتی وارد میدان میشوی سراپا به رعشه می افتی.

2- برخورد آقای قرائتی با آقا دوربینی خیلی صدا کرد، با خودم گفتم معلوم نیست چه کرده اند آقای قرائتی، فیلمش را در آپارات جستجو کردم و دیدم، حجم جنایت! به ان عظمت که در بوغ و کرنا کرده بودند نبود انصافا . بعضی چه قدر دلشان را ذیل این موضوع خالی کرده بودند! جالب است برایم که همه آقای قرائتی را یک جنایتکار دانسته و از  آقا دوربینی مثل یک قربانی دفاع کرده اند! جالبتر اینکه رفتار بیمارگونه این بنده خدا(که البته خاص ایشان نیست و بسیار رواج دارد) به عنوان یک موضوع خنده قلمداد میشود… 

اشتراک گذاری این مطلب!

اصلا طلبه ملالغت نباشد اوضاع به هم میریزد...

28ام شهریور, 1396

تازگیها «سخن گفتن» از دین و معارف و ارزشهای دین خودش ماجرایی شده برای خودش.
همیشه در هر عرف و هر خرده فرهنگی «زبان» مخصوص و چهارچوبها و معیارهای زبانی شکل میگیرد که کارکرد اصلی اش حفظ هویت و کیان نرم افزاری آن عرف و خرده فرهنگ است.
هر گونه تغییر در این ساختار زبانی نشان از تغییراتی در هویت و ذات ان عرف دارد و از سوی اهالی ان عرف و خرده فرهنگی با ان مقابله میشود.
چند سالی است زبان سخن گفتن از دین تحولات فرواون داشته است. همه به دنبال جذب هستند انقدر که ظاهرا حاضرند 180 درجه برای جذب مخاطب و زیباسازی نحوه سخن، همه چیز را بچرخانند! بچرخانند و بچرخانند… و خود هم متوجه نیستند دارند میچرخانند!

زیبا سخن گفتن گویا از درست و دقیق سخن گفتن مهمتر شده است و این به نظرم خطر بسیار بزرگی است برای موجودی که تمام موجودیتش اندیشه و معرفت است.

سردمدار این جریان مداحان هستند. کسانی که شاعرنگی را بر فرق سر معرفت دینی نشانده اند…. دردمندان حوزه دین هر چه میکوشند این جریان را آسیب شناسی و مهار کنند گویا کار اسانی نیست.

میترسم از ان روز که آنقدر شاعرانه بگویند تا دیگر نشود مستقیما و منطقی از معرفت دینی سخن گفت. و این یعنی دیگر نتوان از درستی و نادرستی و صحت وسقم سخن حرف زد… چیزی که وقتی با «مداحی زده ها» سخن میگویی حس میکنی تقریبا پیش امده است.

محرم نزدیک است…. یزیدی ها می ایند تا دوباره بر تنهای بی پناه شهدا …. 

محرم ماه زخمهای همیشه باز …  ماه رنجهای همیشه ماندنی…. 

محرم نزدیک است…

 

اشتراک گذاری این مطلب!

این روزها

1ام آذر, 1395

مقالات اشعری را این روزها ورق میزنم. و هر از گاهی با ابواب الهدی میرزا مهدی کلنجار میروم. گاه خیمه عزاداری سرکوچه را حس میکنم.
1- گزارش های اشعری از وضعیت درگیریهای کلامی و فکری ان عصر دور گاه بسیار راهگشاست. بیشتر دنبال ردپای جریانهای شیعی هستم در اندیشه های آن عصر، جالب است اشعری شیعه را به سه طایفه تقسیم میکند، غالیان، روافض و زیدیه. اولی گروهی بیشتر عقیدتی هستند دومی سیاسی نظرگرا و سومی سیاسی عملگرا! توصیفات این سه طایفه که در جای جای کتاب پراکنده است بسیار جالب و خواندنی است. بخصوص اگر بخواهی شیعه الان را بررسی کنی که خلف کدام دسته است!
2- ابواب الهدی به نظرم مانیفست اندیشه میرزامهدی است، برای من بیش از هر چیز ناسازگاریهای مبنایی گسترده اش قابل توجه است. میرزا مهدی از آن دسته دغدغه مند هایی است که در عرصه اندیشه اسلامی مشکلی را درک کرده اما نتواسته مساله را به خوبی دریابد و گیر کار را بیابد لذا خود به ناسازگاریهایی درونی در اندیشه گرفتار آمده است. به نظرم هنوز میرزا مهدی و اندیشه اش به خوبی شناخته نشده است. در بین طرفدارانش حتی!
گاه میاندیشم طرفداران میرزا مهدی موسوم به مکتب تفکیک تناسبی با او ندارند نمیشود این جریان کنونی تفکیک را به راحتی به او منسوب کرد.
3- با اینکه در فضای مذهبی بیشتر اهل نقد و به قول بعضیها نق! هستم اما هیات سر کوچه که چادر زده و هر شب نذری میدهد به خاطر متانت و صدای آرامش و سخنان ریبایی که از امام حسین ع به در و دیوار خیمه اش آویخته، حس همراهی ام را بر انگیخته است!
همینکه حسین(ع)، محور است امید رو به راه شدن هست! اگرچه وقتی چشم میدوزم گاه فقط نام این بزرگمرد تاریخ را میبینم و خودش و هویتش را غایب میابم. اما همینکه او محور همه این جریانات است امید در دلم زنده میماند.

پ.ن:
1- چندی پیش لیلای عزیز را بعد از سالها به طور اتفاقی دیدم. در راهروی دانشکده اللهیات آقایون! دانشگاه قم در حال عبور بودم که صدای آشنایی اعماق ذهنم را به تلاطم انداخت… لیلا بانو… سرم را چرخاندم … صورت معصوم و دوست داشتنی اش با لبخند متین همواره اش… خودش بود!!…. در این قحط النساء حس دلچسبی است مصاحبت با بانو لیلا. همان چند دقیقه تا میشد برایش غر زدم از زمین و زمان و….
2- پسرکم در دوران چسبندگی به سر میبرد! گاه حس میکنم هنوز انگار عضوی از بدنم است که اینطور جدا نشدنی است… در تلاشم استقلالش را با امنیت و آرامش درآمیزم و در درونش آرام آرام قیام دهم…

3- پنجم آبان نود و پنج

اشتراک گذاری این مطلب!

از رسوایی هایمان نوشتند!

28ام شهریور, 1395

از خیابان انقلاب تهران که بگذری هر از گاهی تبلیغ مقاله!! عرق شرم بر پیشانی ات مینشاند. حتی گاهی کسی ایستاده و فریاد میزند مقاله معتبر علمی، آی اس آی!… پایان نامه…. 
خیلی شرم آور است. سایتهایی هم تازگیها راه افتاده که رسما تبلیغ میفرستند و از اساتید و دانشجوها هم برای کسب درآمد در این عرصه دعوت به عمل می اورند…!

مجله ساینس با زدن عکس یکی از این مبلغان خیابان انقلاب و نوشتن مقاله ای اندر باب بازار سیاه مقاله در ایران خوب از خجالتمان درآمد.
قوانین نشریات علمی پژوهشی و مقاله مشترک در نظام دانشگاهی ما هم خود ماجرای دیگری است برای خودش که…
نمیدانم این ابتذال در جامعه علمی ما کی به پایان خواهد رسید.

پ.ن:
خداروشکر هنوز در حوزه از این خبرا خیلی نیست.

اشتراک گذاری این مطلب!

شکسته پر شکسته دل

25ام خرداد, 1395

این روزها حسرت دوران نوجوانی ام افتاده به جانم… حسرت چشیدن لحظه لحظه خدا.
نمازهای پر احساس و نشاط، دعاهای خالص و بی ریا و انرژی ای که تمامی نداشت.
جانماز همیشه معطر و پر از برگهای تازه و خشک انواع گل…
روزه های گاه و بی گاه همواره و رمضانهای پر سوز و گداز…
اما گویا از ان دخترک شاد خبری در من نیست… نمیدانم کجای درونم قنبرک زده است.
این روزها حسرت لحظه های نابی را میخورم که نمیدانم چطور در فضا محو شدند و رفتند و رفتند و رفتند…

رمضان دیگر ماه شور نیست ماه حسرت است.

خدایا مرا پیدا کن گم شده ام.

اشتراک گذاری این مطلب!

جایی میان آسمان و زمین!

14ام دی, 1393

دقیقا 30 روز از تولد فرزند دلبندم میگذرد.
تجربه بارداری و زایمان ذهنم را به جایی برده است میان آسمان و زمین، جایی که اگر مردان را راه به آنجا بود یا اگر زنان سهم مساوی در حرکت علم داشتند، به نظرم تاریخ علم و فلسفه راه دیگری میپیمود!
این روزها مدام دارم به این انقلاب بزرگ دنیای جنس “زن” یعنی “زادن و مادری” فکر میکنم و اینکه این پدیده بخصوص اگر زود و همواره شود! چه بر سر ذهن می آورد؟


پ.ن:
1- پسرم حنیف گویا نسخه کوچک پدرش است!
2- هنوز در متن حادثه ام باید بگذرد چند صباحی….

اشتراک گذاری این مطلب!

ماجرایی به نام ني ني!

17ام تیر, 1393

این روزها نقل هر مجلس زنانه ای که میروم سیاست جدید جمعیتی کشور است و تشویقها و وعده ها برای بچه دار شدن! بخصوص آنهایی که سالهای پیش طعم مساله ای به نام بچه چهارم را چشیده اند و سالهای ابتدای جنگ و تشویق بچه دار شدن را نیز در حافظه دارند… حرف برای گفتن زیاد دارند! …
معلمهایی که مرخصی یک ماهه بچه چهارم را مثل یک داغی تعریف میکنند که هر وقت یادش را میکنند رنجش در چشمانشان پیدا میشود!… آنهایی که نام بچه چهارم به بعدشان، قطع دفترچه و کپن و نگاه تحقیرآمیز دیگران را به یادشان می آورد.
و البته امروزی ها هم کم حرف برای زدن ندارند، از ممنوعیت جلوگیری از بارداری به عنوان تضییع حق خودشان نام میبرند و مشکلات ریز و درشت بچه دار شدن را یکی یکی جلوی چشم انسان رژه میدهند.
بسیاری از جوانها معتقدند بیشتر از یکی دوتا بچه را نمیتوانند به سرانجام برسانند. برخی هم که اساسا میگویند بچه مزاحم زندگی شان است!
عده ای رند هم میگویند مشکلات ما را حل کنید ما هر سال نی نی میآوریم!
افطاری ها و جمع خانومها این روزها محال است که خالی از این حرفها باشد.
بیش از هر چیز توجیهات دینی و شرعی ای که برای سیاستهای متضاد این چند دهه ابراز میشده است و میشود، مورد انتقاد اکثریت است. کاش از ارزشها برای سیاستهای جمعیتی کشور که حقیقتا بیشتر جنبه مدیریتی دارند، مایه نمیگذاشتیم! آنوقت مساله یک بحث عقلایی و مدیریتی میماند و مردم هم بهتر درک میکردند، چالشها دامن ارزشها را هم نمیگرفت.
از تحلیلهای عجیب غریب برخی بگذریم که مثلا افزایش جمعیت اهل سنت رو خطر برای شیعه میدونند و به منظور دفع این خطر میخوان یک انفجار جمعیت مقدس!! برای شیعه درست کنند، این تحلیلها که علاوه بر غیر واقعی بودن بسیاری عناصرش ، بیشتر به نوعی فنته جویی فرقه ای شبیه هستند و بوی خون میدهند!
متاسفانه گاهی این تحلیلهای عوامانه و بیمار را از اهل علم هم میبینیم.2
شخصا اعتقاد دارم مساله واقعی جمعیتی کشور که همان پیری جمعیت آینده است با توجه به روند کنونی رشد جمعیت، واقعا یک نگرانی برای جامعه ما است.
اما از طرفی ما با انسانها و زندگی شخصی و خانوادگی اونها طرفیم این انسانها هم مسایلی دارند که با مقوله فرزندآوری به شدت گره خورده است . آیا میتوانیم یک سری منافع و دغدغه های کلی ملی رو بدون درنظر گرفتن فردیت و اختیار اونها، تحمیل کنیم؟ 
بانوی رندی میگفت شما شغل و آینده خودمون و بچه هامونو تضمین کنید و لااقل چشم انداز روشن ترسیم کنید ما قول میدیم دوقلو دوقلو بیاریم…!
بعد کلان و جامعه شناختی این موضوع بدجور با بعد فردی آن در چلنج است!
در ارتباط با این موضوع بحثهایی در فقه داریم که این چالش را تداعی میکند و کار جدی هم رویش نشده است. به نظرم اینجا یک مساله واقعی کار نشده داریم که نیازمند واکاوی و پژوهش تخصصی است که فقه هم باید واردش شود.3

پ.ن:
1- رشد کمّی گاهی با رشد کیفی تزاحم میکنند… مساله این است! 
2- جامعه بودم که کاغذی به دستم دادند و رویش قسم حضرت عباس خورده بودند و دست به التماس شده بودند که بچه بیاورید ای شیعیان!
3- یکی میگفت ما که هرچی میگیم تو از توش پروژه پژوهشی در میاری!
4- جامعه ویژه نامه ای هم رو وب گذاشته با عنوان اسلام و جمعیت که به نظرم متاسفانه به جای پژوهش جدی و عمیق در مساله که شان یک مرکز علمی ایجاب میکند، صرفا به تبلیغ افزایش جمعیت پرداخته و هرچه در منابع اسلامی به نفع این موضوع آمده را به شکلی سطحی  در این راستا استفاده کرده. و گاه مطالبی رو درج کرده که کاش با دقت علمی بیشتری نوشته میشد! اگر خدا توفیق داد و فرصت کردم چند نمونه رو بررسی خواهم کرد.

اشتراک گذاری این مطلب!

فقر زبانی ما...

3ام آذر, 1392

شاید از نظر بعضیها بین هرمنوتیک و تفسیر قرآن هیچ سنخیتی نباشد، (البته شاید این قضاوت در مورد برخی گرایشات فلسفی هرمنوتیک کمابیش صادق باشد.) اما بیراه نیست اگر گفته شود بین تفسیر قرآن و هرمنوتیک کلاسیک و تفسیر کتاب مقدس روابط ماهوی و روشی قابل اعتنا وجود دارد که مطالعه آنها حتی در گسترش روشهای تفسیری قرآن نیز موثر خواهد بود.
البته به نظر بنده بررسی پیوند بین مباحث این دو حوزه گسترده جز با نیم نگاهی تخصصی به منطق جدید و زبانشناسی نادقیق خواهد بود.
کارهای درخور تشکری انجام شده است که به نظرم ،به قول نظامی ها ،به نوعی خط شکنی کرده اند اما مشکل اساسی اکثر آنها عدم تسلط به زبان متون مادر در دانش هرمنوتیک است ، بخصوص در مورد پایان نامه ها که اکثرا به اندک ترجمه های فارسی موجود مراجعه میکنند که برگردان ترجمه های انگلیسی هستند!! و تنها به همین منابع برای شناخت هرمنوتیک اکتفا میکنند ، بعضی هم که همت بیشتری دارند و به منابع انگلیسی هم مراجعه میکنند (که البته اکثر این منابع انگلیسی خود ترجمه محسوب میشوند!) وقتی دقیق میشوی میبینی متن انگلیسی را هم از رهگذر برخی ترجمه های فارسی ردگیری کرده اند…
برخی هم که به متون اصلی مثلا آثار شلاخرمایر مراجعه میکنند باز آلمانی به اندازه کافی نمیدانسته اند و از چشم انداز متن انگلیسی به آن متون راه میابند.
بماند که تخصص در زمینه فلسفه ی تحلیلی و شناخت متون مقدس و زبانشناسی عربی و لاتین و…. هم خواب و خیالی بیش نیست و آرزوی دور و درازی مینماید!
همین چند وقت قبل برخی پایان نامه های ارشد که در همین حوزه در برخی دانشگاههای قم انجام شده اند را دیدم ،به نظرم تاسف بار بود، برخی حتی زحمت مراجعه به یک متن لااقل انگلیسی را به خود نداده بودند برخی هم به زعم خودشان به همان روشی که گفتم گول زده بودند!
البته پایان نامه ای هم در مشهد انجام شده که به طور کلی به این موضوع پرداخته که در نوع خودش تقریبا بی نظیر است. به شکل کتاب هم چاپ شده ، اما به علت کلی بودن موضوع بیشتر به یک گام مقدماتی شبیه است و باید گامهای تکمیلی اش هم صورت گیرد.6
در همین قم هنوز استادی که مسلط به زبان آلمانی و متون مادر هرمنوتیک باشد نیافته ام…
اوضاع از اون مدلهایی است که به قول پدربزرگم فقط و فقط خودت باید دست بر زانو بگذاری و برخیزی…. اما عمر نوج میخواهد!
از سالها پیش علاقه به پرداختن به جزئیات این حوزه داشته ام اما به قول برخی دوستان به خاطر روحیه ایدئال گرایی ای که دارم راضی نشدم بدون تسلط کامل به زبان آلمانی و انگلیسی و عبری پژوهش جدی ای را در این زمینه بر خودم واجب کنم… اما کی از نمره زبانم راضی خواهم بود؟؟
این روزها بعضی موضوعات هرمنوتیک و تفسیر مثل خوره افتاده اند به جانم… گویا راه فراری نیست!
بیش از هر چیز، تفسیر متون مقدس بین یهودی های عبری زبان دارد روی مخم راه میرود…

پ.ن:
1- قرآن دارد همچنان قلمرو زندگی ام را در مینوردد…. و موضوع مرکزی زندگی ام میشود.
2- اینجا که من ایستاده ام چشم اندازش بدجور مه آلود است… مه شکن میخواهم.
3- ((سختی کشیدن برای دانستن)) ، باید یک آرمان تربیتی در ذهن مادران ما برای نهادینه کردن آن در وجود فرزندان این سرزمین بشود، بلکه چند نسل بعد شاید زنان و مردانی از جنس دانش در این سرزمین برخیزند…
4- این نسل ،نسل بدجور تنبلی است!… گل مارا بدجور با عافیت طلبی خمیر کرده اند!… جبرنگر میشود آدم وقتی در تحلیل این همه سستی ناتوان میماند…
5-
کتاب “تفسیر قرآن و هرمنوتیک کلاسیک” آقای آزاد، که پایان نامه ارشد بوده است و در حد پایان نامه ارشد توی کشور ما واقعا ممتاز است، کتاب مفیدی برای آشنایی بسیار کلی با این حوزه است اما به نظرم در برخی سرفصلهای مهمش بیش از حد خلاصه است تا حدی که گاه جای مستندات بدجور خالی است.
6- ده 15 سال میشود که قرار است من مطالعه روزانه ام را از کتب عبری و آلمانی و انگلیسی انجام دهم!!!… همچنان قرار است!
7- رنج عافیت است این بی تحرکی ما…
8- کسی عربی جوابم را نداد … دیگر عربی نخواهم نوشت!

اشتراک گذاری این مطلب!

در حاشیه ریحانه گردی ...

14ام مهر, 1392

گاهی که به موضوعات اخلاقی و ارزشهای الهی انسان فکر میکنم احساس میکنم قلبم درد میگیرد…
وقتی چشم به واقعیت آنها در جامعه میدوزم گاه جنازه بی جانی را میبینم که گوشه ی زباله دان ذهنی افتاده و گویا تریلی از رویش رد شده و چیزی از هویت خود را با خود ندارد… و گاه جرقه هایی از نابترین جنس آنها را در وجود انسانی ساده اما بزرگ میبنم که به سوی آسمان تنوره میکشد…
این بازی ذهن ما با مفاهیم (شاید هم برعکس!) ، چه بر سر ارزشها می آورد؟
وقتی به یک ارزش و یک هنجار اخلاقی اقبال میشود دقیقا چه اتفاقی در ذهن و روان انسانها می افتد؟ و چه میشود در جان آدمها وقتی از آن میگریزند چونان که از گرگ؟
و وقتی امثال ما داریم از فقدان تعهد انسانها به ارزشها ، مینالیم دقیقا چه اتفاقی در ذهن ما می افتد؟ انسانها چگونه اند و کجای ذهنمانند ، ارزشها چه صورتی دارند و کجای ذهنمانند؟
این تصویرهای سیال از ارزشهای اخلاقی ، چگونه دستخوش تغییر قرار میگیرند؟
نقش ما بگذارید بگویم “ارزش شعارها” در شکل دادن مفاهیم ارزشی، وقتی مردم را چونان مارگزیده فراری میدهند چیست؟
و وقتی افراد در چنین دیالوگی با یک ارزش (لااقل از دید ما) قرار میگیرند چگونه میتوان با وی تعامل کرد؟
و چه تعاملی چه نتیجه ای در بر خواهد داشت؟
وقتی یک مفهوم در ذهن کسی تب میکند و بیمار میشود چگونه میتوان به آن دسترسی یافت تا بتوان آن را درمان کرد؟ و چه کسی میتواند چنین درمانی را سامان دهد؟
بیمار چیست و کجاست و طبیب کو؟؟
….
و هزار سوال دیگر، وقتی به چیزهایی مثل عفت فکر میکنم، ذهنم را محاصره میکنند… سوالهایی که بدون کار کردن تئورسینها روی آنها نمیتوان امید به مدیریت فرهنگی به صورت سیستمیک داشت.

سالهاست جانم را برداشته ام و از گود ناجوانمرد فعالیتهای فرهنگی ، گریخته ام ، جایی که استراتژیستها زیر قدمهای مجریان، ((این میدان دارهای طائف!! بودجه)) له میشوند…

ارزشهای فرهنگی و اخلاقی ، برای کسی چون من ، که زمانی درد ذهن و حیات آدمها و بخصوص درد دختران سرزمینم ، جانم را به آتش کشیده بود و با تمام وجود برایش میدویدم … امروز چونان عزیزان از دست رفته اند… که وقتی به آنها مینگرم… خودم را میبینم که بی روح کنار جنازه شان افتاده ام …
نه چون گذشته ، نای دویدن و ساختن دارم… نه چون بیگانگان دل بریدن… منی که زغوره ها حلواها میتوانستم ساخت…
سالهاست از این میدان فعالیت فرهنگی ،میدان پلشتکاریهای بیشمار، گریخته ام و به دخمه ذهن خود خزیده ام… و به انجام وظیفه طلبگی در شعاع روابط اجتماعی معمول خودم اکتفا کرده ام!

مشکلات فرهنگی در جامعه ما ، متولی ندارد… مثل یتیم است که هیچ کس را ندارد اما وقت بودجه که میرسد هزار صاحب و مدعی پیدا میکند… صاحبانی رند و بازار بلد!… بگو مگسان دور شیرینی ، که اغلب کارگران مفت هم دارند به اسم مقدس کار فرهنگی!
به نظر حقیر بودجه های (هنگفت) فرهنگی جامعه ما شیرینیهایی اغلب سیاسی هستند که مگسها نمیگذارند انرژی شوند به تن مدیریت فرهنگ این جامعه!…
در این میان مشکلات ساختار تصمیم گیری و تشکیلات و سازمانها و… را هم اضافه کنید و… تازه القصه!


ما با یک وبلاگ ساده در کوثر بلاگ چه میتوانیم بکنیم؟؟؟؟؟
آنهم بدون تشکیل ساختار رسمی و الزام آور!

 

پ.ن:
1- گفتم ننویسم… اما نشد!
2- قصد سیاه نمایی و تضعیف روحیه ندارم، عاجزانه تقاضای دقت دارم…
3-فرق است میان تبلیغ این وظیفه طلبگی و فعالیت فرهنگی به معنای اصطلاحی اون، وظیفه طلبگی فردی و با شعاع فردی است اما فعالیت فرهنگی(به معنای اصطلاحی اون) یک مقوله تشکیلاتی و جمعی است.
4- دوست مسلمان امریکایی داشتم میگفت شما ایرانی ها عجول و بی منطق اید و همه چیز را یک شبه میخواهید آنهم از بیراهه!!
این را وقتی میگفت که از بدحجابی پیشش بد میگفتند!

اشتراک گذاری این مطلب!

مظلومیت مضاعف

1ام اردیبهشت, 1392

سلام

این روزها ، فاطمه (س) موضوع دلها و ذهنهاست…
فاطمه روزنه نوری است که در دل تاریک تاریخ سوسو میزند و ذهن هر پرسشگری را به پرسیدن از آنچه گذشت وامیدارد، از آنچه بر سر نهضت محمد(ص) آمد.
پس از محمد (ص) آنها که سرسخت ترین دشمنان حرکت توحیدی وی بودند روزنه به سوی تفوق بر نهضت او یافتند… صاحبان سقیفه بار وقایعی بس گران بر دوش دارند ، هم آنها که راه را برای غلبه اشرافیت قریش بر نهضت توحیدی محمد(ص) باز کردند و به قول برخی مستشرقین سند شکست نهضت محمد (ص) را در قبال قریش امضا کردند…
گویا چند صباحی پس از فتح مکه ، قریش که گردن فرود آورده بود و چون ماری زخم خورده در انتظار فرصت بود، ورق فتح مکه را برگرداند و پس از محمد(ص) دوباره افسار عرب را به دست گرفت!

و فاطمه!
در این تراژدی دردناک ، نقطه عطف ذهنهای پرسشگر است که به آنچه پس از محمد(ص) گذشت شک کنند و در فضای مه آلود توجیه ها و عادی سازی ها ، گم نشوند.

 

ن.پ:
1- روی پرده ای که گویا برای ایام فاطمیه روی دیوار نصب کرده بودند خواندم ” یا مظلومه مغصوبه” جای دیگر خواندم “یا مظلومه مقهوره”
2- خدا را خدا را… شکوه نام فاطمه (س) را حفظ کنیم… 
3-  دوست داشتن خالی شاید ولی دوستی کردن و یار بودن با آدمهای بزرگ ، به این آسانی نیست! 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

 
شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)